پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - مروري بر انديشههاي فرانسيس فوكوياما
مروري بر انديشههاي فرانسيس فوكوياما
دكتر اسامة قفاش
خبرگزاريها، در شبكهي اينترنت، چنين گزارش ميدهند: «شركت كوكا كولا در صدد است ابزارهاي توزيع هوشمندي توليد كند كه نرخ نوشيدنيها را در هواي گرم افزايش ميدهد.»؟!
چه بسا اين خبر پيش پا افتاده و بي ارزش به نظر رسد؛ اما تأمل در آن اهميت ويژهاش را آشكار ميسازد. يعني اين خبر نشان ميدهد كه دانش در خدمت سرمايه داري است و فن آوري در خدمت جهاني شدن اقتصاد. مشكل اساسي فوكوياما در واژهي «اقتصاد» نهفته است.
فوكوياما توضيح ميدهد كه مرادش از پايان تاريخ مفهوم ماركسي آن است؛ يعني رسيدن نهادهاي اقتصادي و سياسي بشري به اوج خود؛ اما ميبينيم كه وي واژهي «جهاني شدن» را در معناي سيطرهي فرهنگي معين بر فرهنگهاي ديگر به كار مي گيرد و براي آن كه سيطرهي يك فرهنگ را تحميل كند، از چارچوب اقتصادي ـ سياسي خارج ميشود.
وقتي فوكوياما از شبكهي ارتباطات جهاني و انقلاب اطلاعات سخن ميگويد، بر شفافيت حوادث و انتشار و تكرار آن تمركز مييابد. چه بسا توماس فريدمن در كتاب «لاكزاس و درخت زيتون» زماني كه از نقش قبيلهي الكترونيكي و يا، بر اساس برخي ترجمهها، منطقهي الكترونيكي درجهت دادن به نهادهاي سياسي و تأثير بر جهان سخن ميگويد، دقت بيشتري به كار ميگيرد؛ اما عادات، سنتها و باورهاي گروهها و جوامع گوناگون بشري چه ميشود؟
فوكوياما در اين باره چيزي نميگويد؛ اما بر آن است كه گويا اين نهادها در آينده به مجرد ورود به عرصه اقتصاد بازار و پايان دموكراسي! نابود خواهند شد. اين ربط مكانيكي ما را به ياد «ماركسيسم استالينيستي» جامدي مياندازد كه جز واقعيت اقتصادي صرف نميديد و اين مسلك فكري را براي اثبات نظر خويش برگزيده بود.
اين نگرش تك بعدي مكانيكي، همان چيزي است كه فوكوياما هنگام مشاهدهي بحران اقتصادي آسيا گرفتار آن است؛ بحراني كه به اعتراف سورس «بحران حقيقي» سرمايه داري است؛ به فروپاشي نظامهاي سياسي اقتدارگراي آسياسي، به ويژه اندونزي، انجاميد؛ در مالزي نخبگان حاكم را تغيير داد و از سر دموكراسي نوزاي كرهي جنوبي به سلامت گذشت.
افزون بر اين، نقش فزايندهي انجمنهاي غير دولتي چه ميشود؟ امتناع شهروند غربي از مشاركت سياسي چه ميشود؟ افزايش نفوذ گروههاي حاشيهيي سياسي، مانند كمونيستهاي سابق در آلمان و نفوذ سبزها و احزاب چپ افراطي، چه ميشود؟ اين تحولات براي فوكوياما ـ كه در صدد اثبات فرضيهي خويش است ـ از كمترين اهميت نيز برخوردار نيست. او معتقد است مشكلات بزرگي كه فرضيهاش با آن روبهرو شده، با تعقيب «سياستهايي مشخص» اصلاح ميگردد. بي ترديد فرضيه واقعيت را تغيير نميدهد و برنامهيي كاري نيست كه براي رسيدن به نتايجي گمشده شايستهي پيگيري باشد. فرضيه نگرشي نظري به واقعيتي معين است كه ميتواند پژوهش گر را در فهم اين واقعيت و تفسير انحراف از الگوي عام ياري دهد. معضل فوكوياما آن است كه انگارهيي تبليغاتي از «جهان زيباي تازه» را، به عنوان نگرشي معرفتي، عرضه ميكند. وي به قطعيت و جزميت ماركسيسم تاريخي ملتزم است؛ اما نتايج آن را عوض ميكند و سلطهي سرمايهداري بالغ و بورژوازي كارآ را به جاي كمونيسم و پرولتاريا قرار ميدهد. در حالي كه امروزه مشاهده ميكنيم مفهوم جزميت قطعيت در علوم انساني و علوم طبيعي ـ كه فوكوياما آن را الگوي برتر و شايستهي پيروي ميداند ـ رو به فروپاشي است؛ به گونهيي كه ديگر افكار جزمي و منطق يك طرفه سقوط كرده، به جاي آن نگرش پرسش گرانه ـ كه تكثر اسباب و ايده و تعدد سناريوهاي احتمالي را باور دارد ـ نشسته است.
او وقتي از دولتهاي ناهمگون با الگوي پايان تاريخ شخن ميگويد و ايران و صربستان را مثال ميزند، نيز همين خطاي روش شناختي را مرتكب ميگردد. البته مقام مثال تنگ است؛ ولي تكليف چين چه ميشود؟! چرا دولتهاي عرب، اسرائيل يا بسياري از كشورهاي ديگر را ـ كه بر مبناي دين برپايند ـ مثال نزده است؟! پس مشكل اين جا است كه چرا الگوي پايان تاريخ اين انحراف از الگو را تفسير نميكند و دربارهي آن تجاهل ميورزد؟! چرا اين الگو افزايش احساسات قومي و ديني و ايدهي پاكسازي نژادي را تفسير نميكند و ناديده ميگيرد؟! گذشته از اين، چرا فوكوياما نميكوشد الگوي تحليلي اش را در تفسير ديگر الگوهاي جايگزين توسعه به كار گيرد؟ و او با بهرهگيري از روش اثبات نفي، تنها بر پويايي و سر زندگي الگوي خويش تأكيد ميورزد و ميگويد: الگوي جايگزين حقيقي و واضحي وجود ندارد. آيا نبود الگوي جايگزين دليل سرزندگي الگو و دقت تفسيري وي شمرده ميشود؟! فوكوياما بار ديگر تأكيد ميكند كه الگوي او الگوي تفسيري واقعي نبوده، ديدگاهي تبليغاتي است كه ميكوشد با به كارگيري ماركسيسم در شكل مكانيكي سادهانگارانهاش بر اين نكته كه الگوي امريكايي تنها راه حل است، اصرار ورزد.
فوكوياما به علم و سرمايه داري درشكل اقتصاد بازار و به ليبراليسم در عرصهي سياسي اعتقاد دارد؛ ولي از آمادگي تغيير ايمان به اين اركان سه گانهي ديانت جديد برخوردار نيست. در نظر فوكوياما، علم عاملي است كه نظريهي پايان تاريخ را تهديد ميكند؛ زيرا پايان ندارد.
علمي كه فوكوياما در نظر دارد، دانش طبيعي است كه با توفيقهايش در عرصهي مهندسي زيستي و ژنتيك و... در فوكوياما شگفتي پديد آورده است؛ همانند شگفتي مردم از هواپيما و اتومبيل و بي سيم و پيشرفتهاي «دانش جديد» كه زماني به اين نام خوانده ميشد. فوكوياما نميكوشد معضلات متعدد عرصههاي علوم طبيعي مانند زيستشناسي، فيزيك، جهانشناسي و رشتههاي ظريفي چون ويروسشناسي را بنگرد.
شايد پرسش بديهي در اين جا اين باشد: پس الگوي جايگزين كدام است؟ اهميت همين پرسش نشان ميدهد برخلاف آنچه ابتدا و به خطا به ذهن تبادر ميكند، بديهي نيست.
جستو جوي جايگزين به عرصههاي سياسي، اقتصادي و حكومتي منحصر نيست. در اين جا، ديدگاههاي حقيقي مخالفي نيز وجود دارد كه از حد سياسي و حكومتي فراتي ميرود و در پي بازگرداندن توان عامل اقتصادي به عنوان فعاليتي انساني در ضمن فعاليتهاي ديگر است.
ديدگاه هايي نيز وجود دارد كه توسعه را يگانه راه حل نميداند؛ آن را مورد نقد قرار ميدهد؛ رسوا ميكند و مصيبت حقيقياش ميشمارد كه اين خود قصهيي جدا دارد؛ و خدا داناتر است.